یکشنبه ۲۰ فروردین ۰۲ ۰۹:۱۶
"احساس میکنم یه چیزی توی درون من هست که مدام داره زر زر میکنه، دست از سرم برنمیداره، همش حرف میزنه... بهم میگه بیشعور، بدبخت، تنبل، عقبافتاده، کودن ... اگه بخوام فهرستش کنم خیلی طولانی میشه... فقط میدونم ساکت نمیشینه، سرزنشم میکنه، توهین میکنه ... دیگه خسته شدم از دستش... نمیدونم چیکارش کنم... روزمو با حرفهاش خراب میکنه... میگه تو ناچیزی، هیچی نیستی، کامل نیستی، باید کامل باشی... تو هیچوقت هیچکاری رو درست انجام نمیدی... دست و پا چلفتی... مخم بریده... من اسمشو گذاشتم زرزرو ... مدام زر زر میکنه... حالمو بهم میزنه..."
مراجعی دارم که اخیرا درگیر کمالگرایی منفی شده و حال خوب برایش نگذاشته است. راههای زیادی برای درمان این افراد وجود دارد، اما شاید یکی از بهترین راهها کار روی عزت نفس آنها باشد. به بهانه کار با این مورد (کیس) به سراغ کتابی رفتم که مدتها در قفسه کتابخانهام خاک میخورد. عنوانکتاب "رشد و افزایش عزّت نفس" اثر دکتر متیو مککی (Matthew MacKay) و پاتریک فنینگ (Patrick Fanning) است. این کتاب را خانم دکتر مهرناز شهرآرای، استاد دانشگاه تربیت معلم (اخیرا خوارزمی تهران) ترجمه کردهاند. کتاب در مورد بازسازی شناختی عزّت نفس است و راهکارهای این نوع درمان را مدنظر قرار میدهد. من نیز به عنوان یک درمانگر، در طول تجربه خود با مراجعان گوناگون به این نتیجه رسیدهام که همواره یکی از موضوعات بنیادین در امر بهبود سلامت روان افراد و درمان اختلالات روانی، رشد و افزایش و یا به تعبیری بهتر و زیباتر، بازسازی عزت نفس است. عزت نفس برای بقا و سلامت روانی انسان، حیاتی است. عزّت نفس، اصطلاحی در روانشناسی است که بازتاب ارزیابی یا برآورد یک فرد از ارزشهای خود است. درواقع، باور و اعتقادی است که فرد، دربارهارزش و اهمیت خود دارد. گاهی میبینیم که برخی افراد از عزّت نفس پایین برخوردار هستند و خود را منفی ارزیابی و برآورد میکنند. یکی از علل اصلی این نگاه منفی به خود، وجود "منتقد آسیب رسان" است.
منتقد آسیب رسان واژه ای است که اولین بار توسط یوجین ساگن (Eugene Sagan) برای توصیف صدای درونی منفیای که به فرد حمله میکند و درباره او قضاوت میکند، به کار رفت. هر فرد یک صدای درونی منتقد دارد. ولی در افرادی که عزت نفس پایینی دارند، این صدا بلندتر و خطرناکتر است.
منتقد شما را به خاطر اشتباههایتان سرزنش میکند. منتقد شما را با دیگران (موفقیتها و تواناییهای آنها) مقایسه میکند تا نشان دهد شما چندان خوب نیستید. منتقد معیارهای غیر ممکنی را برای کامل بودن تعیین میکند و سپس با کوچکترین اشتباه، شما را به باد سرزنش میگیرد. منتقد حساب همه شکستهای شما را دارد، ولی هرگز نقاط قوت یا موفقیتهای شما را به یادتان نمیآورد. منتقد، نوشتهای دارد که توضیح میدهد شما چگونه باید زندگی کنید و اگر نیازهای شما باعث نقض قوانین او شود، فریاد میزند که شما بد و خطاکار هستید. منتقد به شما میگوید که باید بهترین باشید و اگر نباشید، به هیچ نمیارزید. او به شما ناسزا میگوید: "ناکارآمد، زشت، خودخواه، ضعیف" و به شما میقبولاند که همه اینها درست است. منتقد فکر دوستان شما را میخواند و شما را متقاعد میکند که آنها حوصله شما را ندارند، مجذوب شما نشدهاند، از شما ناامیدند یا از شما بدشان میآید.
منتقد با تاکید روی اینکه شما «همیشه حرفهای غیرمنطقی میزنید» یا«همیشه رابطه هایتان را خراب میکنید» یا «هیج وقت کارها را به موقع تمام نمیکنید»، نقطه ضعفهای شما را بزرگ جلوه میدهد. منتقد آسیبرسان در هر روز زندگی شما، مشغول تخریب احساس ارزشمندی شماست. این صدا کاملا با افکار شما در هم تنیده شد به طوری که هرگز به اثر مخرب آن توجه نمیکنید. حملههای شما به خود همیشه معقول و موجه به نظر میرسند. این صدای درونی بیوقفه و قضاوتکننده به نظر طبیعی میرسد و جزء آشنایی از وجود شماست. در واقع منتقد با هر حمله هرگونه احساسات خوبی را که فرد درباره خود دارد، تضعیف میکند و از بین میبرد.
صدای منتقد می تواند مردانه یا زنانه باشد. صدای منتقد شما می تواند مثل صدای مادر یا پدرتان و یا صدای خودتان باشد. اولین و مهمترین نکته درباره منتقد این است که هر قدر هم که حملههای او اشتباه و ناشی از تحریف افکار باشد، تقریبا همیشه آنها را باور میکنیم. قضاوت کردن درباره خود طبیعی به نظر میرسد، زیرا شما کاملا میدانید که چه احساسی دارید و چه کار میکنید. اما حملات منتقد بخشی از فرایند طبیعی توجه به آنچه احساس می کنید یا انجام می دهید، نیست.
برای مثال، وقتی احساس خود در اولین قرار ملاقات با فرد مورد علاقهتان را بررسی میکنید، منتقد با تمام قدرت فریاد میکشد که بچگانه رفتار کردید، بلد نبودید حرف بزنید، عصبی بودید، حوصله طرف را سر بردید، و او هرگز نخواهد خواست دوباره شما را ببیند! منتقد با این کار مانع از این می شود که واکنشهای طبیعی و معقول خود در آن موقعیت را به خاطر بیاورید. منتقد عزت نفس شما را می گیرد و به تعبیر بهتر "میدزد".
مورد شیمیدان ۲۹ سالهای را در نظر بگیرید که اخیرا دکترای خود را گرفته و برای استادی دانشگاه تقاضا داده است. طی مصاحبه، طرز لباس پوشیدن و منش مصاحبهگران را زیر نظر دارد و درباره اینکه آنها چگونه افرادی هستند و چگونه به او پاسخ خواهند داد، حدسهایی می زند. او در پاسخ دادن به سؤالات، بر اساس آنچه که به نظر میرسد مقبول مصاحبهگران بیفتد، بهترین پاسخ ممکن را انتخاب میکند. در حین انجام همه این کارها، او به تکگویی بیوقفه منتقد هم گوش میکند که می-گوید:
"تو هیچی نمیدانی. نمیتوانی اینها را گول بزنی. صبر کن تا آن پایان نامه ضعیفت را بخوانند ... وای چه جواب ناشیانهای! نمیتوانی یک حرف جالب بزنی؟ یک کاری بکن! الان میفهمند که تو چقدر آدم خستهکنندهای هستی. حتی اگر این شغل را هم بگیری، وقتی ناشایستگیات معلوم شود، آن را از دست خواهی داد. نمیتوانی دیگران را گول بزنی"
شیمیدان همه این حرفها را باور می کند، چرا که همهاش منطقی به نظر میرسد. اما این به خاطر آن است که او چندین سال است این حرفها را میشنود. بنابراین جریان بیوقفه زهر را طبیعی، منطقی و صحیح احساس میکند. طی مصاحبه، او جدی و جدیتر میشود، و پاسخهایش هم به تدریج مبهم میشوند. وقتی شروع به عرق کردن میکند و کمی هم لکنت در کلامش آشکار میشود، صدایش انعطاف خود را از دست میدهد و کاملا یکنواخت میگردد. او مشغول گوش دادن به صدای منتقد است و منتقد او را دقیقا به همان چیزی که از آن میترسد، تبدیل میکند!
من هم مثل شما مشتاق هستم تا در مورد منتقد درونی آسیب رسان بیشتر بدانم. راههایی برای خلع سلاح کردن این منتقد وجود دارد. در ادامه بیشتر به این موضوع خواهیم پرداخت... همراه ما باشید
نویسنده: مجتبی حقانی / دکتری مشاوره دانشگاه علامه طباطبایی تهران
- ۲۰ بازديد
- ۰ ۰
- ۰ نظر