چهارشنبه ۰۵ فروردین ۰۵

آرشیو فروردین ماه 1402

این وبلاگ با هدف ارائه محتوا در ارتباط با رشد شخصی و شغلی ایجاد شده است.

خاموش کردن منتقد آسیب رسان یا زرزروی درون! (1) - راهی برای رشد و افزایش عزّت نفس

"احساس می­کنم یه چیزی توی درون من هست که مدام داره زر زر می­کنه، دست از سرم برنمی­داره، همش حرف می­زنه... بهم می­گه بی­شعور، بدبخت، تنبل، عقب­افتاده، کودن ... اگه بخوام فهرستش کنم خیلی طولانی می­شه... فقط می­دونم ساکت نمی­شینه، سرزنشم می­کنه، توهین می­کنه ... دیگه خسته شدم از دستش... نمی­دونم چیکارش کنم... روزمو با حرفهاش خراب می­کنه... می­گه تو ناچیزی، هیچی نیستی، کامل نیستی، باید کامل باشی... تو هیچوقت هیچ­کاری رو درست انجام نمی­دی... دست و پا چلفتی... مخم بریده... من اسمشو گذاشتم زرزرو ... مدام زر زر می­کنه... حالمو بهم می­زنه..."

مراجعی دارم که اخیرا درگیر کمال­گرایی منفی شده و حال خوب برایش نگذاشته است. راه­های زیادی برای درمان این افراد وجود دارد، اما شاید یکی از بهترین راه­ها کار روی عزت نفس آن­ها باشد. به بهانه کار با این مورد (کیس) به سراغ کتابی رفتم که مدت­ها در قفسه کتابخانه­ام خاک می­خورد. عنوانکتاب "رشد و افزایش عزّت نفس" اثر دکتر متیو مک­کی (Matthew MacKay) و پاتریک فنینگ (Patrick Fanning) است. این کتاب را خانم دکتر مهرناز شهرآرای، استاد دانشگاه تربیت معلم (اخیرا خوارزمی تهران) ترجمه کرده­اند. کتاب در مورد بازسازی شناختی عزّت نفس است و راهکارهای این نوع درمان را مدنظر قرار می­دهد. من نیز به عنوان یک درمانگر، در طول تجربه خود با مراجعان گوناگون به این نتیجه رسیده­ام که همواره یکی از موضوعات بنیادین در امر بهبود سلامت روان افراد و درمان اختلالات روانی، رشد و افزایش و یا به تعبیری بهتر و زیباتر، بازسازی عزت نفس است. عزت نفس برای بقا و سلامت روانی انسان، حیاتی است. عزّت نفس، اصطلاحی در روانشناسی است که بازتاب ارزیابی یا برآورد یک فرد از ارزش­های خود است. درواقع، باور و اعتقادی است که فرد، دربارهارزش و اهمیت خود دارد. گاهی می­بینیم که برخی افراد از عزّت نفس پایین برخوردار هستند و خود را منفی ارزیابی و برآورد می­کنند. یکی از علل اصلی این نگاه منفی به خود، وجود "منتقد آسیب رسان" است.
منتقد آسیب رسان واژه ای است که اولین بار توسط یوجین ساگن (Eugene Sagan) برای توصیف صدای درونی منفی­ای که به فرد حمله می­کند و درباره او قضاوت می­کند، به کار رفت. هر فرد یک صدای درونی منتقد دارد. ولی در افرادی که عزت نفس پایینی دارند، این صدا بلندتر و خطرناک­تر است.
منتقد شما را به خاطر اشتباه­هایتان سرزنش می­کند. منتقد شما را با دیگران (موفقیت­ها و توانایی­های آن­ها) مقایسه می­کند تا نشان دهد شما چندان خوب نیستید. منتقد معیارهای غیر ممکنی را برای کامل بودن تعیین می­کند و سپس با کوچک­ترین اشتباه، شما را به باد سرزنش می­گیرد. منتقد حساب همه شکست­های شما را دارد، ولی هرگز نقاط قوت یا موفقیت­های شما را به یادتان نمی­آورد. منتقد، نوشته­ای دارد که توضیح می­دهد شما چگونه باید زندگی کنید و اگر نیازهای شما باعث نقض قوانین او شود، فریاد می­زند که شما بد و خطاکار هستید. منتقد به شما می­گوید که باید بهترین باشید و اگر نباشید، به هیچ نمی­ارزید. او به شما ناسزا می­گوید: "ناکارآمد، زشت، خودخواه، ضعیف" و به شما می­قبولاند که همه این­ها درست است. منتقد فکر دوستان شما را می­خواند و شما را متقاعد می­کند که آن­ها حوصله شما را ندارند، مجذوب شما نشده­اند، از شما ناامیدند یا از شما بدشان می­آید.
 
منتقد با تاکید روی اینکه شما «همیشه حرف­های غیرمنطقی می­زنید» یا«همیشه رابطه هایتان را خراب می­کنید» یا «هیج وقت کارها را به موقع تمام نمی­کنید»، نقطه ضعف­های شما را بزرگ جلوه می­دهد. منتقد آسیب­رسان در هر روز زندگی شما، مشغول تخریب احساس ارزشمندی شماست. این صدا کاملا با افکار شما در هم تنیده شد به طوری که هرگز به اثر مخرب آن توجه نمی­کنید. حمله­های شما به خود همیشه معقول و موجه به نظر می­رسند. این صدای درونی بی­وقفه و قضاوت­کننده به نظر طبیعی می­رسد و جزء آشنایی از وجود شماست. در واقع منتقد با هر حمله هرگونه احساسات خوبی را که فرد درباره خود دارد، تضعیف می­کند و از بین می­برد.
صدای منتقد می تواند مردانه یا زنانه باشد. صدای منتقد شما می تواند مثل صدای مادر یا پدرتان و یا صدای خودتان باشد. اولین و مهم­ترین نکته درباره منتقد این است که هر قدر هم که حمله­های او اشتباه و ناشی از تحریف افکار باشد، تقریبا همیشه آنها را باور می­کنیم. قضاوت کردن درباره خود طبیعی به نظر می­رسد، زیرا شما کاملا می­دانید که چه احساسی دارید و چه کار می­کنید. اما حملات منتقد بخشی از فرایند طبیعی توجه به آنچه احساس می کنید یا انجام می دهید، نیست.
 برای مثال، وقتی احساس خود در اولین قرار ملاقات با فرد مورد علاقه­تان را بررسی می­کنید، منتقد با تمام قدرت فریاد می­کشد که بچگانه رفتار کردید، بلد نبودید حرف بزنید، عصبی بودید، حوصله طرف را سر بردید، و او هرگز نخواهد خواست دوباره شما را ببیند! منتقد با این کار مانع از این می شود که واکنشهای طبیعی و معقول خود در آن موقعیت را به خاطر بیاورید. منتقد عزت نفس شما را می گیرد و به تعبیر بهتر "می­دزد".
  مورد شیمی­دان ۲۹ ساله­ای را در نظر بگیرید که اخیرا دکترای خود را گرفته و برای استادی دانشگاه تقاضا داده است. طی مصاحبه، طرز لباس پوشیدن و منش مصاحبه­گران را زیر نظر دارد و درباره اینکه آن­ها چگونه افرادی هستند و چگونه به او پاسخ خواهند داد، حدس­هایی می زند. او در پاسخ دادن به سؤالات، بر اساس آنچه که به نظر می­رسد مقبول مصاحبه­گران بیفتد، بهترین پاسخ ممکن را انتخاب می­کند. در حین انجام همه این کارها، او به تک­گویی بی­وقفه منتقد هم گوش می­کند که می-گوید:
"تو هیچی نمی­دانی. نمی­توانی این­ها را گول بزنی. صبر کن تا آن پایان نامه ضعیفت را بخوانند ... وای چه جواب ناشیانه­ای! نمی­توانی یک حرف جالب بزنی؟ یک کاری بکن! الان می­فهمند که تو چقدر آدم خسته­کننده­ای هستی. حتی اگر این شغل را هم بگیری، وقتی ناشایستگی­ات معلوم شود، آن را از دست خواهی داد. نمی­توانی دیگران را گول بزنی"
شیمی­دان همه این حرف­ها را باور می کند، چرا که همه­اش منطقی به نظر می­رسد. اما این به خاطر آن است که او چندین سال است این حرفها را می­شنود. بنابراین جریان بی­وقفه زهر را طبیعی، منطقی و صحیح احساس می­کند. طی مصاحبه، او جدی و جدی­تر می­شود، و پاسخ­هایش هم به تدریج مبهم می­شوند. وقتی شروع به عرق کردن می­کند و کمی هم لکنت در کلامش آشکار می­شود، صدایش انعطاف خود را از دست می­دهد و کاملا یکنواخت می­گردد. او مشغول گوش دادن به صدای منتقد است و منتقد او را دقیقا به همان چیزی که از آن می­ترسد، تبدیل می­کند!
من هم مثل شما مشتاق هستم تا در مورد منتقد درونی آسیب رسان بیشتر بدانم. راه­هایی برای خلع سلاح کردن این منتقد وجود دارد. در ادامه بیشتر به این موضوع خواهیم پرداخت... همراه ما باشید
 
نویسنده: مجتبی حقانی / دکتری مشاوره دانشگاه علامه طباطبایی تهران

رشد شغلی، فرایندی مادام‌العمر است!

رشد شغلی یک سفر ماجراجویانه است
رشد شغلی، مانند دیگر انواع رشد (به‌عنوان‌مثال رشد عقلانی، جسمی، اجتماعی و عاطفی) یک فرآیند مادام­العمر است که شامل رشد، تغییر و سازگاری مداوم و پیوسته است. رشد شغلی تنها درباره شغل، کار و حرفه نیست، بلکه درباره داستان‌های زندگی است. کودکان به‌طور فعال دنیای خود را کشف می‌کنند و شروع به ساختن امکانات برای حال و آینده‌شان می‌کنند. این داستان‌های زندگی شامل حسی از خود (هویت)‌، نقش‌های زندگی، مهارت‌ها و دانش هستند و توسط رویدادها و تجربیات روزمره و همچنین توسط علایق، نگرش‌ها، باورها و الگوهای نقش شکل می‌گیرند.
پژوهشگران مسیر رشد شغلی در سال­های اولیه کودکی را به‌عنوان فرآیند کمک به کودک برای کشف اینکه "آن‌ها واقعاً کیستند" در نظر می‌گیرند؛ درواقع هدف مداخلات رشد شغلی باید این مسئله باشد که کودکان با خودِ یکتا و منحصربه‌فرد خود بیشتر آشنا شوند. پیامد اصلی این فرایند، خودسازی است. خودسازی به روند ایجاد هویتی منسجم و معنادار از خود و پیاده‌سازی این هویت در طرحی از زندگی اشاره دارد. درواقع تأکید این دو پژوهشگر بر این امر است که دانش کودک در مورد خود در ابعاد مختلف، می‌بایست در سال‌های تحصیل در مدرسه ابتدایی حاصل شود و این خودشناسی، طرح‌ریزی زندگی (life designing) کودک را شکل دهد.
 
«بازی کودک، صحبت اوست و اسباب‌بازی‌ها، کلمات او هستند».                                 (گینات، 1994، ص 33)
از طریق بازی، کودکان محیط خود را در حین حرکت در نقش‌های مختلف زندگی (کودک، دانش‌آموز، نوجوان، شاغل، والدگری و غیره)‌ کشف می‌کنند و مهارت‌هایی برای مقابله با وظایف آموزشی، شغلی و شخصی در خود پرورش می‌دهند. آرزوها و داستان‌های شغلی کودکان، در دوره‌های رشدی بعدی اغلب تغییر می‌کنند و تحت تأثیر عوامل شخصی و بافتاری (زمینه‌ای) بسیاری هستند. برخی از عواملی که بر رشد آرزوهای شغلی کودکان تأثیر می‌گذارند عبارت‌اند روابط با خانواده، مربیان، دوستان، همسالان و افراد مهم دیگر (دیگران مهم)، جنست، نژاد، قومیت؛ اما نباید این مسئله را از یاد برد که دنیای خیال و قهرمانان اسطوره‌ای گاه با واقعیت و زندگی مردم واقعی در هم می‌آمیزد!
 
اهمیت محیط و بافتار در رشد شغلی کودکان
این‌گونه نیست که داستان‌های شغلی کودکان ثابت بماند. بلکه امیدها و رؤیاها برای نقش‌های آینده تغییر می‌کنند و از خیال به واقعیت تغییر مسیر می‌دهند. با بالا رفتن سن و بلوغ کودکان، آن‌ها حس بیشتری از کنترل بر آینده خود پیدا می‌کنند. کودکان با توجه به بسیاری از جنبه‌های زندگی خود ازجمله تصمیم‌گیری در مورد تجربیات، بازی کردن، دوستان، گروه همسالان، غذا خوردن و لباس پوشیدن، از انتخاب کردن بهره می‌برند و استقلال فکری را تجربه می‌کنند.‌ در همین سنین حسِ کنترل کودکان بر وقایع آینده‌شان شروع به شکل‌گیری می‌کند و با الگوهای نقش مثبت حمایت می‌شود. وقتی آن‌ها در محیط خود احساس امنیت و ایمنی می‌کنند، می‌توانند حس مثبتی از خود ایجاد کنند و در مورد ریسک‌پذیری، احساس امنیت بیشتری کنند. آن‌ها می‌توانند با دریافت حمایت و تشویق بر موانع و عقب‌نشینی‌ها یا پس کشیدن‌ها غلبه کنند. ریشه‌های سازگاری در مراحل اولیه رشد کودکان آغاز می‌شود و نقش بزرگی در تنظیم زندگی و برنامه‌ریزی شغلی آن‌ها بازی می‌کند و عناصر موفقیت در ریسک‌پذیری، حل مسئله، تصمیم‌گیری، برنامه‌ریزی، انطباق‌پذیری و تغییر و غلبه بر موانع و عقب‌نشینی‌ها را در آن‌ها شکل می‌دهد.
 
کنجکاوی‌های شغلی کودکان
کودکان ذاتاً در مورد گزینه‌های تجربی، آموزشی و شغلی کنجکاو هستند. آن‌ها رؤیاها و امیدهای بی‌شماری دارند که منعکس‌کننده تنوع علایق (در طبیعت، هنر، یادگیری و شغل) در دنیای بزرگسالی­شان هستند. کودکان از نقش کاری والدین خود و اطرافیانشان آگاه هستند. این آگاهی با افزایش سن کودکان افزایش و گسترش می‌یابد. کودکان به روش‌های مختلفی ازجمله رسانه‌ها، تلویزیون، کتاب‌ها، بازی‌ها و دیگر فعالیت‌ها و تجربیات روزمره زندگی در معرض شغل، کار و حرفه قرار می‌گیرند. آن‌ها آگاه هستند که بزرگسالان کار می‌کنند و همچنین می‌توانند درباره کارشان - که بر عهده آن‌هاست – ایفای نقش کنند. برای مثال ممکن است از اسباب‌بازی‌های خود، استفاده کرده و نقش‌های آن‌ها را تقلید کنند.
از سنین پایین، کودکان اغلب کارگران را در محیط‌های بلافصلشان (محیط شغلی) شناسایی می‌کنند؛ برای مثال، کارمندان، رانندگان اتوبوس، معلمان، پزشکان، رانندگان کامیون، مددکاران اجتماعی و مشاغل والدین و اعضای خانواده را دیده و در مورد آن‌ها کنجکاوی می‌کنند. کودکان به دنیای خود اهمیت می‌دهند و از کشف کارهایی که بزرگسالان در مشاغل و نقش‌های مختلف انجام می‌دهند، هیجان‌زده می‌شوند.
 
تجسم و تصویرسازی آینده شغلی
زمانی که کودکان هویت، علایق و مهارت‌هایشان را توسعه می‌دهند، شروع به تصور کردن خود در نقش‌های شغلی مختلف می‌کنند. تجارب مناسب سنی و تشویق و تقویت از سوی بزرگسالان به پرورش هویت مثبت در آن‌ها کمک می‌کند که اغلب از طریق توسعه اعتمادبه‌نفس و مهارت‌های ریسک‌پذیری آشکار می‌شود. وقتی بزرگسالان کودکان را روزبه‌روز تشویق و حمایت می‌کنند، در عشق به یادگیری، کنجکاوی طبیعی و باور به خود پرورش می‌یابند و پایدار می‌مانند. ‌
 
آیا تمرکز بر رشد شغلی از دوره کودکی خیلی زود است؟
در این بخش می‌خواهیم نظر والدین و مربیان (آموزگاران و معلمان) در مورد سن شروع آموزش‌های شغلی را با شما در میان بگذاریم. در پژوهشی که از سال 2014 تا 2016 روی رشد شغلی کودکان (سنین 3 تا 8 سال) انجام شده است، سؤالی از والدین و مربیان پرسیده شده است: «چرا باید از سنین پایین به رشد شغلی بپردازیم؟». این پژوهشگران متوجه شده‌اند که هم مربیان و هم والدین حرف‌های زیادی برای گفتن دارند. این نظرات ارزشمند در این بخش موردبحث قرار گرفته است. والدین خاطرنشان کردند که از سنین بسیار پایین، کودکان در مورد بزرگ شدن صحبت می‌کنند و آرزوها و امیدهایی برای آینده دارند. همچنین، مربیان اظهار داشتند که صحبت در مورد رشد شغلی هرگز زود نیست زیرا انتخاب شغل و تصمیم‌گیری شغلی فرایند پیچیده‌ای است. والدین و مربیان هر دو احساس کردند که باید با یک روند طبیعی متناسب با سنّ و سطح رشد کودکان از همان ابتدا شروع کنند. آن‌ها همچنین تأکید کردند که قرار گرفتن در معرض فرصت‌های متعدد برای مشاغل و نقش‌های شغلی برای کودکان بسیار مهم است.
والدین خاطرنشان کردند که رشد شغلی جزئی جدایی‌ناپذیر از برنامه درسی نیست و این امر نامطلوب است. والدین معتقد بودند که بیشتر فعالیت‌های مربوط به رشد شغلی در مدرسه مربوط به موارد گاه‌گاهی و منفرد و برخی اوقات مربوط به روزهای خاصی در طول سال تحصیلی است (به‌عنوان‌مثال، هفته مشاغل، یا روز فارغ‌التحصیلی و روزهای دعوت از یک سخنران). مربیان (آموزگاران و معلمان) اعتقاد داشتند که آن‌ها تأثیر بسزایی در رشد دانش کودکان در مورد دنیای کار و کاوش در مشاغل دارند؛ مربیان نیاز به داشتن اهداف عمدی بیشتر راجع به آگاهی شغلی را تشخیص دادند؛ درواقع آن‌ها معتقد بودند که باید از این فعالیت‌های گاه‌گاهی و بدون برنامه دست برداریم و به‌سوی استراتژی و برنامه محوری درزمینة رشد شغلی کودکان حرکت کنیم. آن‌ها همچنین بر لزوم تمرکز بر رشد مهارت‌های گسترده‌تر، مانند رشد شخصیت - نه صرفاً آگاهی از گزینه‌های شغلی- تأکید کردند. آن‌ها همچنین احساس کردند که والدین در گفتگو با فرزندانشان در مورد نقش‌های شغلی، خانوادگی و اجتماعی، آگاهی کودکان را نسبت به فرصت‌های شغلی افزایش می‌دهند. همچنین، مربیان معتقد بودند که کودکان باید از کار دیگران قدردانی کنند و اهمیت کار آن‌ها را محترم بشمارند. این احترام قائل شدن می‌تواند با کارگرانی که در محیط مدرسه مشغول هستند شروع شود (مثل کارکنان حوزه‌های آموزش، کادر مدرسه، کارگران بوفه و...)
دریک جمع‌بندی می‌توان گفت: «با کمال تعجب، والدین و مربیان هر دو احساس کردند که آموزش شغلی باید در اوایل دوره کودکی شروع شود. آن‌ها بر اهمیت فعالیت‌های متناسب با سنّ و برنامه‌ها و مداخلات مداوم و پیوسته تأکید کردند». در ادامه به برخی از گفته‌های مربیان و والدین – در مورد اهمیت شروع فرایند رشد شغلی در دوره کودکی- اشاره می‌شود:
 
  • "من فکر می‌کنم ما باید صحبت در مورد مفاهیم شغلی رو از همان مهدکودک شروع کنیم. کودک من مدت طولانیه که در مورد این مفهوم صحبت می‌کنه که من بعد از مدرسه ابتدایی، باید برم دبیرستان و بعدش دانشگاه... بعدش باید شغلی پیدا کنم، یعنی باید برم سراغ کارو بار خودم! ... پس ما باید با کودکانمون از همون بچگی در مورد این مسائل صحبت کنیم؛ درست مثه هر مفهوم دیگه‌ای از زندگی، مثه رشد جسمی و..."(یکی از والدین)
  • "نه خیلی زود نیست. ما باید فرصت‌هایی رو برای استفاده از تخیل و رؤیاپردازی کودکان فراهم کنیم. این امکانات برای آینده اونها پایان ناپذیره و ما باید به اونها اجازه بدیم که این امکانات رو کشف و تصور کنند. ما کارکنانی از اجتماع داریم که به مهد کودک ما می آن. مثه پرستار، آتش نشان، بازیافت"(یک مربی)
  • "توی سنین خیلی کم، ما باید [با فرزندانمون] در مورد مشاغلی که در جامعه می‌بینیم صحبت کنیم. هرچه زودتر در مورد اون صحبت کنیم بهتره. هرچه کودکان بیشتر در مورد مشاغل احتمالی بدونن، زودتر می‌تونن مهارت‌های جدید رو شروع کرده و یاد بگیرن و در مورد خودشون بیاموزن"(یکی از والدین)
  • "بله مهمه؛ زیرا اونها بارها نظر خودشون رو تغییر خواهند داد. من فکر می‌کنم بازی واقعاً مهمه؛ اما با داشتن منابع مناسب ... به نظر نمی رسه کارهای زیادی توی مدرسه برای کسب تجربه بچه‌ها ایجاد بشه. به نظر می رسه فعالیت‌های عملی، صنایع دستی و گردش علمی واقعاً به گسترش ذهن اونها (بچه‌ها) کمک می‌کنه"(یک مربی)
  • نه (مداخلات رشد شغلی) هرگز زود نیست، اما ما مصالح و امکانات بیشتری احتیاج داریم. ما به پازل و بازی‌های بیشتری احتیاج داریم که در مورد مشاغل و فعالیت‌های عملی بیشتر صحبت کنند... (یک مربی)
  • نه خیلی زود نیست... بچه‌ها مثه اسنفج هستن، همه چی رو جذب می‌کنن. هرچی بیشتر در معرض مشاغلقرار بگیرن بهتره (یک مربی)

         نویسنده و مترجم: دکتر مجتبی حقانی 
          مشاور مسیر شغلی و توسعه فردی 
          شماره تماس جهت رزرو نوبت مشاوره: 09379298609

منابع:
Cahill, M., & Furey, E. (2017). The Early Years-Career Development for Young Children: A Guide for Educators. CERIC.‏
Flum, H. & Blustein, D. L. (2000). Reinvigorating the study of vocational exploration: A framework for research. In E. L. Herr, S. H. Cramer, & S. G. Niles (Eds.). Career guidance and couseling through the lifespan.Boston, MA: Pearson

آینده کشور در گرو توجه به رشد شخصیتی دانش‌آموزان بالنده

برای مطالعه گزارشی از سخنرانی من در مورد عنوان بالا به لینک زیر مراجعه فرمایید:

https://www.ghatreh.com/news/nn58596480/%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%D9%88-%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D9%86%D8%AF%D9%87

آموزش کودک امروز برای فردا

 «نادیده گرفتن فرآیند رشد شغلی در دوران کودکی، شبیه به کار باغبانی است که به کیفیت خاکی که باغ در آن کاشته خواهد شد، بی‌توجهی می‌کند».
(نایلز و هریس - بولسبی، ۲۰۱۷، ص 276)
 
منظور ما از اینکه در مورد رشد شغلی کودکان صحبت می‌کنیم چیست؟
محل کار امروز پویا و پیوسته در حال تغییر و مملو از طیف گسترده‌ای از فرصت‌های متنوع برای کار و استخدام است. بااین‌حال، بسیاری از جوانان با مشکل یافتن مسیر شغلی که نیازهایشان را برآورده سازد، درگیر هستند. معمولاً، نوجوانان و جوانان، کسانی هستند که با سؤالات جدی در مورد رشد شغلی و آمادگی برای آینده سروکار دارند. بااین‌حال، ریشه‌های رشد شغلی در اوایل زندگی یک کودک آغاز می‌شود.
بزرگ‌سالان اغلب به دوره کودکی‌شان به‌عنوان نقطه آغازی برای علایق و توانایی‌هایشان می‌اندیشند. برای بزرگ‌سالان، رشد شغلی در ارتباط با گذشته (دوران کودکی)‌، حال و آینده است؛ اما در مقابل برای کودکان، همه‌چیز در زندگی فعلی و رؤیاهایشان برای آینده خلاصه می‌شود. اگرچه این رؤیاها اغلب مبتنی بر تخیل هستند، اما برای کودکان بسیار واقعی هستند. ‌
وقتی کودکان به‌صورت جسمانی و فیزیکی بالغ می‌شوند، ازنظر اجتماعی نیز رشد می‌کنند و یاد می‌گیرند که با خواهر و برادرهای دیگر، خانواده، همسالان (همتایان) و هم‌بازی‌هایشان ارتباط برقرار کنند؛ بنابراین، آن‌ها هم به‌طور شناختی رشد می‌کنند و مهارت‌های تفکر انتقادی خود را افزایش می‌دهند و هم ارزش‌ها، ایده‌ها، افکار و ترجیحاتشان را شکل می‌دهند. ‌ رشد شغلی برای کودکان (پیش‌دبستانی و ابتدایی) ‌ درواقع کمک به آن‌ها در موقعیت اینجا و اکنونی است تا حس سالم و مطلوبی از خود پرورش داده و توانمندی‌ها و صلاحیت‌هایی در خود ایجاد نمایند که به آن‌ها امکان می‌دهد تا از حداکثر توان بالقوه خود در آینده بهره‌مند شوند.

تغییر دنیای کار؛ جهانِ بدون مرز
کودکان آینده انتظارات زیستی، اجتماعی، عاطفی و آموزشی مشابهی با کودکان گذشته و حال خواهند داشت، اما دنیای آن‌ها بسیار متفاوت خواهد بود. دنیای کار به‌طور چشمگیری با انقلاب صنعتی (‌1870-1820) تا انقلاب دیجیتالی (فناورانه) که در حدود ۱۹۸۰ آغاز شد و از زمان توسعه اینترنت شتاب گرفت، تغییر کرد. بسیاری از مطالب توسط پژوهشگران، اساتید دانشگاه‌ها، اقتصاددانان و آینده‌پژوهان حرفه‌ای در مورد "کارگران آینده" نوشته ‌شده است.
انفجار و تحول گسترده اطلاعات، امواج این شوک بزرگ را در سراسر دنیای کار و کارگران مربوط به آن ارسال کرده ‌است. مرزهای فیزیکی محل کار انعطاف‌پذیر شده‌اند. مردم از خانه‌ها، اتومبیل‌ها و هر جایی که به اینترنت دسترسی داشته باشند، کار می‌کنند. مردم به‌صورت مشارکتی، ایالتی (استانی)، ملی و بین‌المللی بر روی پروژه‌ها و تکالیف کار می‌کنند. پردازش اطلاعات خودکار شده است؛ هستند بسیار کسانی که این روزگار را به‌عنوان اقتصاد دانش (knowledge economy) و اخیراً به‌عنوان عصر مفهومی/ نوآورانه (conceptual / innovative era) نام‌گذاری کرده‌اند. دنیای کار امروز پویا است و نیازمند افرادی است که دارای مهارت‌هایی چون حل مسئله انعطاف‌پذیر، انطباقی، خلاق و چندوجهی باشند. اشتغال در حوزه‌های فناوری، زیست‌فناوری، صنایع زیست‌محیطی پاک، محصولات کشاورزی و روباتیک پیشرفته تنها برخی از حوزه‌هایی هستند که نیازمند کارگرانی با مهارت‌های تکنولوژیکی، علمی و فنی هستند.
ما در یک جامعه به‌هم‌پیوسته زندگی می‌کنیم. کودکان از سنین خردسالی اطلاعات را از طریق تلفن همراه، رایانه‌های شخصی و سایر ابزارها به اشتراک می‌گذارند. رقابت رسانه‌های اجتماعی حقایق جدید، اخبار جعلی، آمار و ... را فراهم می‌کند. هرروز آن‌ها پیام‌های متعددی دریافت می‌کنند که آن‌ها را بمباران کرده و مستقیماً از طریق دستگاه‌هایشان به آن‌ها ارسال می‌شود.

لزوماً اطلاعات بیشتر، بهتر نیست!
جالب‌توجه است درحالی‌که ما در اطلاعات فراوان سرگردان هستیم، درک این اطلاعات و پیام‌رسانی، چالش‌های جدیدی را نیز تولید می‌کند. تناقض عصر نوآوری این است که "اطلاعات بیشتر، ممکن است بهتر نباشد"؛ این امر در صورتی تشدید می‌شود که ما ندانیم چگونه اطلاعات فراوان را ارزیابی و استفاده کنیم. کودکان و جوانان باید مهارت‌هایی کسب کنند تا بتوانند منابع معتبر را تشخیص دهند، در محتوا نفوذ کنند، اطلاعات نامربوط و جعلی را رد کنند و پیش از پذیرش اطلاعات حجیم ارسالی به آن‌ها، به دنبال شواهد و مستندات بیشتری باشند.

چگونه می‌توانیم کودکان و جوانانمان را در حال حاضر برای دنیای آینده‌شان آماده کنیم؟
رشد همه‌جانبه و متعادل
در مدارس، اهداف آموزشی و یادگیری معمولاً جامع و یکپارچه نگر هستند و در اهداف تحصیلی، شغلی، اجتماعی و هیجانی طبقه‌بندی می‌شوند؛ یعنی انتظار می‌رود مدارس دانش آموزان را به شکلی متعادل و همه‌جانبه در ابعاد مذکور رشد دهند؛ نه اینکه انسانی "کاریکاتوری" بسازند که صرفاً برخی از ابعاد آن رشد کرده است؛ مثل نوجوانی که بالاتنه او رشد کرده اما پاها هنوز کودکانه است یا برعکس!

رشد تحصیلی، اجتماعی / هیجانی و شغلی
 اهداف رشد تحصیلی به مواردی همچون سواد خواندن - نوشتن، مکالمه و همچنین ریاضی، علوم و دروس فنی اشاره می‌کنند. تفکر انتقادی و حل مسئله؛ توانایی کاربرد دانش و مفاهیم پایه؛ درک روابط (شخصی، محلی و جهانی)‌؛ و توانایی دسترسی، مدیریت و ارزیابی اطلاعات برای حل مسائل پیچیده نیز به همان اندازه – یا بیشتر – مهم هستند. به همین ترتیب، اهداف اجتماعی و هیجانی (عاطفی) به با اهمیت دانستن، درک و قدردانی از خود و دیگران در بستر روابط اشاره دارند. در مقابل، درحالی‌که در بیانیه‌های چشم‌انداز و اهداف کلی اذعان شده است؛ در عمل، اهداف شغلی اغلب به‌عنوان حوزه سال‌های آخر تحصیل – عمدتاً سال‌های پایانی دبیرستان یا دانشگاه - در نظر گرفته می‌شوند. ‌
بااین‌حال، وقتی دانش آموزان از مدرسه فارغ‌التحصیل می‌شوند، فرض بر این است که آن‌ها ایده‌ای از اینکه چه کسی هستند و به کجا خواهند رفت، خواهند داشت. این امر به‌طور فزاینده‌ای دشوار شده است، زیرا آرمان‌ها و انتخاب‌های شغلی جدا از هم نیستند، بلکه با هویت‌های فردی و اجتماعی و روابط با خانواده، دوستان، همسالان، مدرسه و جامعه مرتبط هستند. ‌ این روابط و هویت‌ها در اوایل کودکی آغاز می‌شوند و در طول جوانی و در گستره عمر ادامه می‌یابند. ‌

در پایان این مقاله کوتاه به جمله‌ای از هِر، کرامِر و نایلز (2004، ص 332) اشاره می‌کنیم و ادامه این بحث را به مقالات آینده موکول می‌کنیم:
«هدف یادگیری‌های مرتبط با شغل در سنین پایین این نیست که کودکان انتخاب‌های پیش از موعد شغلی داشته باشند؛ بلکه فرایندی است که آن‌ها را تشویق می‌کند تا تمامی گزینه‌های متعدد شغلی که در پیرامون و دسترس آن‌هاست را مورد بررسی قرار داده و با افزایش دانش شغلی، هیچ گزینه‌ای را از قلم نیندازند و خود را محدود به مشاغل خاصی نکنند».

 همان‌طور که گفته شد، هدف آماده‌سازی‌های رشد شغلی در کودکان «آگاه‌سازی آن‌ها از اهمیت وجود تمامی مشاغل مشروع، برای بقای جامعه» است. در مقالات آینده به اهمیت طرح‌ریزی رشد شغلی در دوره کودکی به‌طور مفصل پرداخته خواهد شد.


نویسنده و مترجم: دکتر مجتبی حقانی 

مشاور مسیر شغلی و توسعه فردی 
 
منابع:
Herr, E. L., Cramer, S. H., & Niles, S. G. (2004). Career guidance and counseling through the lifespan: Systematic approaches(6th Ed.). Boston, MA: Allyn & Bacon.
Niles, S. G. & Harris-Bowlsbey, J. (2017). Career development interventions.(5th Ed.). Toronto: Pearson.
 

نقش والدین در انتخاب شغل فرزندان

یکی از چالش‌های اساسی هر پدر و مادری کسب اطمینان از آمادگی جهت انتخاب یک شغل موفقیت‌آمیز، داشتن امنیت مالی و کیفیت زندگی مطلوب فرزندانشان در آینده است. والدین نقش اصلی در بسیاری از تصمیم‌گیری‌های مهم و سرنوشت‌ساز فرزندان­شان- ازجمله انتخاب مسیر شغلی – دارند؛ اما سؤال اینجاست که شما به‌عنوان پدر و مادر چقدر باید درگیر این فرایند تصمیم‌گیری باشید؟ آیا باید یک نقش عملی اتخاذ کنید؟ بهترین توصیه‌ای که می‌توانید در این مرحله به فرزند خود بدهید چیست؟
والدین نقش عمده‌ای در رشد شغلی و تصمیم‌گیری شغلی فرزندان دارند. والدین می‌خواهند فرزندانشان شاد و موفق باشند و یکی از عوامل تأثیرگذار بر شادی و موفقیت، انتخاب شغل است. تحقیقات نشان می‌دهد وقتی دانش آموزان حمایت و محبت والدین خود را احساس می‌کنند، به توانایی‌شان برای جستجو و انتخاب شغلی جالب و هیجان‌انگیز، اعتماد بیشتری خواهند کرد. این مسئله به این خاطر مهم است که بر اساس مطالعات نوجوانانی که صلاحیت‌ها و شایستگی‌های لازم در تصمیم‌گیری شغلی را کسب می‌کنند، در زندگی آینده خود رضایت شغلی بیشتری را نشان می‌دهند.
 والدین بر سطح تحصیلات یا آموزش‌هایی که فرزندانشان کسب می‌کنند، تأثیر می‌گذارند. برای مثال دانش والدین در مورد کار و مشاغل مختلف، اعتقادات و نگرش آن‌ها برای کار کردن و انگیزه‌ای که برای موفقیت دارند، مستقیم یا غیرمستقیم انتخاب‌ها و رفتار شغلی فرزندانشان را هدایت می‌کند. بیشتر این موارد به‌صورت ناخودآگاه آموخته می‌شود؛ کودکان و نوجوانان با بزرگ شدن و در طول رشدشان، نگرش و انتظارات والدین خود را از آن‌ها فرامی‌گیرند. برخی از تأثیرگذارهای اصلی و کلیدی والدین بر رشد شغلی فرزندانشان عبارت‌اند از:
  • انتظاراتی که والدین از تحصیل و شغل فرزندانشان دارند؛
  • الگو و نمونه‌هایی که برای فرزندانشان فراهم می‌کنند؛
  • نظام ارزش‌هایی که در مورد خانواده، دوستان و جامعه نشان می‌دهند؛
  • فرصتی که برای یادگیری و پیشرفت به فرزندانشان ارائه می‌کنند؛
  • نوع روابط والد-فرزندی که برقرار می‌سازند.
 
نکاتی برای کمک به رشد شغلی فرزندان از سوی والدین
برخی پژوهشگران در مورد اینکه والدین چگونه می‌توانند در تصمیم‌گیری‌های مؤثر بر رشد شغلی یک نوجوان تأثیر مثبت و مهم داشته باشند بحث می‌کنند. اگرچه آن‌ها هشدار می‌دهند که مشارکت بیش‌ازحد در روند تصمیم‌گیری فرزندان می‌تواند اثرات والدین را به‌عنوان منبع تأثیرِ مثبت تضعیف کند. کنترل بیش‌ازحد والدین در مورد تصمیم‌گیری شغلی نوجوانان منجر به نتایج منفی می‌شود. در زیر برخی توصیه‌ها برای تأثیرگذاری مثبت بر رشد شغلی فرزندتان ارائه‌شده است.
  • فرزندان خود را تشویق کنید تا حد امکان آموزش ببینند؛
  • به آن‌ها کمک کنید تا استعدادها و مهارت‌های ذاتی خود را کشف کنند؛
  • دانش آن‌ها را در مورد دنیای کار توسعه دهید؛
  • مهارت‌های تصمیم‌گیری را به آن‌ها بیاموزید، اما به آن‌ها دستور ندهید و حکم نکنید؛
  • از تصمیمات فرزندتان حمایت کنید؛
  • به فرزندانتان آزادی عمل و زمان کافی بدهید تا مهارت‌ها و توانایی‌هایشان را کشف کنند؛
  • برای برابری جنسیتی و تنوع فرهنگی ارزش قائل شوید؛
  • از منابع شغلی / فرصت‌های تحصیلی و آموزشی آگاه شوید؛
  • سعی کنید نگرش مسئولانه و نگرش بالغ را القا کنید؛
  • تأثیرات مفید کسب تجربه کاری (برای مثال کار پاره‌وقت) را گوشزد کنید.
 
فرزندان، به‌عنوان بازتاب والدین؟!
والدین باید نسبت به تحمیل اهداف خود به فرزندان و یا دیدن موفقیت‌های فرزندشان به‌عنوان بازتاب خودشان، احتیاط کنند. گاه شاه هستیم که برخی والدین به دلایل مختلف در مورد دستیابی به برخی مشاغل یا پایگاه‌های اجتماعی، ناکام شده‌اند و اکنون فرزندان خود را مجبور به انتخاب و ادامه همان مسیری می‌دهند که روزی خودشان در آن شکست خورده‌اند. درواقع فرزندان را ادامه دهنده راه خود می‌دانند. درست است که آن‌ها از خون و گوشت شما هستند، اما با شما متفاوت‌اند. والدین بهترین کاری که می‌توانند انجام دهند، ارائه تجربیات و راهنمایی‌هایشان است؛ اما تصمیم‌گیری با فرزند است. هرکسی حق دارد برای زندگی خودش تصمیم بگیرد.
 بنابراین درحالی‌که والدین باید علاقه و حمایت واقعی خود را نسبت به برنامه‌های شغلی نوجوان نشان دهند، باید به آن‌ها اجازه دهند خودشان را کشف و پیدا کنند. بعضی از نوجوانان در صورت مخالفت با مشاغل پردرآمدی مانند وکالت یا پزشکی، از عدم‌تأیید والدین خود می‌ترسند و گاه احساس عذاب وجدان و احساس گناه می‌کنند. اگر والدین برای فرزندانشان روشن‌سازی کنند که هیچ انتظار خاصی برای شغل آن‌ها ندارند، نوجوانان احساس راحتی می‌کند که در جستجوی انواع بیشتری از مشاغل و انتخاب یک حرفه بر اساس ترجیحات خود و نه والدینشان اقدام کند.

والدین، تسهیلگر مسیر شغلی فرزندانشان هستند
انتخاب شغل یک تصمیم فوق‌العاده مهم است که بر آینده فرد تأثیر می‌گذارد، بنابراین والدین می‌توانند بسیار تحت‌فشار قرار بگیرند و این استرس را به فرزندشان هم منتقل کنند. والدین باید در برابر بی‌ارزش کردن ایده‌هایی که ممکن است فرزندانشان در مورد آینده شغلی خود داشته باشند، مقاومت کنند. اگر آن‌ها واکنش منفی نشان دهند، ممکن است کل روند اکتشاف و جستجوی شغل را متوقف کنند. والدین باید راه‌های ارتباطی را باز نگه دارند و کودک خود را تشویق کنند که هرچه بیشتر اطلاعات مربوط به زمینه‌های شغلی خود را جمع‌آوری کند. متأسفانه گاه شاهد بوده‌ایم که برخی از والدین به دلیل انتخاب رشته یا شغل خاصی برای مدت‌ها با فرزندانشان صحبت نمی‌کنند و آن‌ها را به‌صورت کلامی یا غیرکلامی طرد می‌کنند. این رفتار والدین تأثیرات بسیار بدی بر روی عزت‌نفس و خودپنداره فرزندشان گذاشته و آن‌ها را دلسرد و ناامید می‌کنند و باعث می‌شود تا پیشگویی والدینشان مبنی بر عدم موفقیت فرزند در شغل (رشته) انتخاب تحقق پیدا کند. در روان‌شناسی این نوعی پیشگویی خودکام­بخش است. پیشگویی که با رفتارهای خودمان به حقیقت نزدیک می‌شود.
والدین باید تشخیص دهد که نقش آنها صرفاً نقش یک تسهیل‌کننده در مسیر شغلی فرزندشان است و اجازه دادن به انتخاب‌های شغلی مستقل، اولین قدم واقعی برای ورود فرزندشان به دنیای بزرگسالی است.
 
درنهایت باید گفت والدین اعتقاداتی راجع به موفقیت، چگونگی موفقیت و آنچه "کار خوب" یا "زندگی ایدئال" را تشکیل می‌دهد دارند. هر چیزی که به فرزندان خود بازخورد می‌دهیم بر اساس باورها و تجربیات ماست. بسیاری از ما این اشتباه را می‌کنیم که سعی می‌کنیم فرزندان خود را در برابر اشتباهاتی که مرتکب شده‌ایم - چه آگاهانه و چه ناآگاهانه - محافظت کنیم. اگرچه ما می‌توانیم آن‌ها را از برخی از تله‌هایی که با آن‌ها روبرو هستیم راهنمایی کنیم، اما آن‌ها در طول سفر به‌طور حتم مرتکب اشتباه و خطا می‌شوند - اما این وقفه برای رشد شخصی آن‌ها حیاتی است. بهترین چیزی که می‌توانید به آن‌ها القا کنید ذهنیتی پخته و معقول است که به فرزندانتان ابزاری برای تصمیم‌گیری آگاهانه می‌دهد.

نویسنده: دکتر مجتبی حقانی 
مشاور مسیر شغلی و توسعه فردی 
جهت رزرو مشاوره شغلی: 09379298609

پنج راه برای صحبت با کودکان خردسال در مورد کار و مشاغل

 مطمئنم که چنین سناریویی را قبلاً شاهد بوده‌اید. شاید در یک مهمانی خانوادگی یا وقتی با دوستان و اقوام خود به مسافرت رفته‌اید یا هرجایی که جمعی از مردم حضور داشته‌اند؛ یکی از اعضای مهربان و کنجکاو خانواده از کودک خردسال شما می‌پرسد: "وقتی بزرگ شدی می‌خوای چیکاره بشی؟". سوالی بزرگ از یک کودک کوچک! این سؤال تمام ماست. می‌خواهیم با زندگی‌مان چه کار کنیم؟ دختر خردسال شما اگر عاشق "قصه سیندرلا" و کارتون‌هایی با محتواهای فضانوردی باشد، شاید جواب دهد: «می‌خواهم یک شاهزاده خانم فضا نورد شوم!».
 
بگذاریم بچه‌ها بچگی کنند!؟
ممکن است برخی والدین خوش‌فکر اظهار کنند که نباید کودکان را با چنین سؤالاتی در مورد مشاغل آینده و فکر کار کردن اذیت کنیم. آن‌ها معمولاً استدلال می‌کنند: «بگذاریم بچه‌ها بچگی کنند؛ وقتی بزرگ شدند به‌اندازه کافی وقت دارند تا با مشکلات بزرگسالی دست‌وپنجه نرم کنند؛ بعدها فرصت زیادی دارند تا برای آینده‌شان برنامه‌ریزی کنند. الآن باید رهایشان کنیم تا فقط لذت ببرند و کودکی کنند»؛ اما به‌راستی واقعیت چیست؟
در جواب این سؤال باید گفت آنچه افراد یا بهتر است بگوییم والدین کمی تشخیص می‌دهند این است که کودکان دائماً جهان اطراف خود را مشاهده می‌کنند، اطلاعات را دریافت می‌کنند، الگوها را مشاهده و سعی می‌کنند آنچه را که دیده‌اند تجربه و درک کنند. این امر شامل کار بزرگسالان و مشاغلی که بزرگسالان انجام می‌دهند نیز می‌شود. کودکان تمام تلاش خود را برای درک و سازمان‌دهی دنیای مشاغلی که می‌بینند انجام می‌دهند و در برخی مواقع آنها ایده‌ها و اندیشه‌هایی در مورد اینکه چه کسی می‌تواند کارهای خاصی را انجام دهد در ذهن خود شکل می‌دهند. برای مثال ممکن است آنها به این فکر کنند که برخی مشاغل را زنان و برخی دیگر را مردان می‌توانند انجام دهند. درواقع بر اساس تجربیاتی که دارند، مشاغل را به دو گروه "مردانه – زنانه" تقسیم می‌کنند. اینکه مردانه یا زنانه بودن مشاغل درست است یا خیر؟ جای بحث زیادی دارد. چراکه در دنیای امروز نیاز به فراتر رفتن از جنسیت یا بهتر است بگوییم "کلیشه‌های جنسیتی" دست و پاگیر وجود دارد. بحث راجع به این مقوله مهم را به‌وقت دیگری موکول می‌کنیم و به ادامه مقاله حاضر می‌پردازیم.
 
 چگونه می‌توانیم در مورد کار با کودکان پیش­دبستانی و اوایل دوره ابتدایی صحبت کنیم؟
همان‌طور که گفته شد مفهوم انتخاب شغل و روش دستیابی به مشاغل، ذهن کودکان را به خود مشغول می‌کند. ژان پیاژه معتقد است «کودکان، دانشمندان کنجکاوی هستند که در جستجو و مکاشفه محیط اطراف‌اند». کودکان خردسال در این گروه سنی، درک خود از مشاغل و حرفه‌ها را بر اساس تخیل و رؤیاپردازی نشان می‌دهند و از توضیحات و تفکر جادویی برای نحوه ورود افراد به مشاغل استفاده می‌کنند. درواقع آن‌ها داستان‌هایی برای رؤیاهای شغلی خود می‌سازند.
با توجه به آنچه گفته شد والدین، مربیان و سایر بزرگسالان (دیگران مهم) باید به اکتشاف مشاغل از سوی کودکان و رشد و توسعه درک ساده آنان از نحوه آماده‌سازی افراد برای کارهای آینده، کمک کنند. در ادامه 5 راهبردی که می‌تواند به بزرگسالان علاقه‌مند کمک کند تا به شروع فرایند مسیر رشد شغلی کودکانشان جهت دهند، آورده شده است.

5 راهبرد برای بسترسازی اکتشاف کودکان در دنیای مشاغل
  • فرصت‌هایی برای مواجهه با شغل ایجاد کنید
با جلب‌توجه کودکان به افرادی که مشاغل مختلفی در جامعه دارند، به افزایش آگاهی آنها از طیف گسترده مشاغل کمک کنید. کارهایی را که دیگران انجام می‌دهند برای کودکتان توصیف کنید و اسم یا عنوان شغل را به او بگویید؛ به‌عنوان‌مثال:
"اونجا رو نگاه کن. اون یه افسر پلیسه که توی ماشین پلیسه! پلیس از مردم محافظت می‌کنه، مجرما، یعنی آدم‌های بد رو دستگیر می‌کنه، بهشون دستبند می‌زنه. بعضی وقتا که برامون مشکلاتی به وجود می‌آدمثلاً وقتی کسی بخواد بهمون آزار برسونه، دزدی کنه و... - کمکمون می‌کنه و..."
 فرصت‌های زیادی وجود دارد که می‌توان کودک را با مشاغل آشنا کرد. برای مثال در فروشگاه مواد غذایی، به هنگام قدم زدن در خیابان، حضور در بازارهای محلی، گردش و سفر، رفتن به یک مزرعه محصولات کشاورزی و... باید از این فرصت‌ها برای کودکانمان، تجارب یادگیری بسازیم.
 
  • الگوی کنجکاوی فرزندانتان باشید
در مورد مشاغل دیگران، کنجکاوی کنید تا کودکانتان نیز شما را الگوی خود قرار دهند. برای مثال وقتی با هر شغل مواجه می‌شوید (و فرزندتان در کنار شماست) سؤالاتی را به‌صورت بازیگوشانه و از روی تعجب در مورد آن شغل مطرح کنید. مثلاً می‌توانید این‌گونه بپرسید:
 «یک آشپز هر روز چه کاری انجام می‌دهد؟ چه تصمیماتی باید بگیرد؟ آشپزها از کارشان چه چیزی را دوست دارند؟ آن‌ها چگونه یک آشپز شدند؟ آیا آنها مجبور بودند به مدرسه آشپزی بروند؟ فکر می‌کنید دوست دارید سرآشپز باشید؟»
کنجکاوی که توسط یک بزرگسال مورد اعتماد، الگوبرداری می‌شود کودکان را ترغیب می‌کند تا سؤالات خود را جستجو کرده و بپرسند. معلمان و والدین می‌توانند کنجکاوی را در مکالمات و برنامه‌های درسی روزمره تزریق کنند.
  • درباره رویه و فرایند کار صحبت کنید
 از هدف‌گذاری برای تشویق درک کودکان از مراحل انتخاب و موفقیت شغلی استفاده کنید. به‌عنوان‌مثال: «چطور یک نفر پزشک می‌شود؟». گام‌های بارش فکری را با یکدیگر انجام دهید: فارغ‌التحصیل دبیرستان، داوطلب شدن در بیمارستان، رفتن به دانشگاه برای تحصیل پزشکی». این بحث‌ها به کودکان کمک می‌کند تا از درک ساده شغلی مرتبط با لباس فرم یا اشیا فراتر روند؛ چون اکثر کودکان فکر می‌کنند اگر از گوشی پزشکی استفاده کنند، پزشک می‌شوند!
  • از آنها بخواهید آینده خود را تصور کنند
از کودکان بخواهید 5، 10 یا حتی 20 سال بعد را تصور کنند. از آنها در مورد کارهایی که می‌خواهند هر روز انجام دهند، اینکه چگونه می‌خواهند وقت خود را بگذرانند، چه فعالیت‌های اوقات فراغت را می‌خواهند مرتباً انجام دهند و چه‌کارهایی را دوست دارند انجام دهند، سؤال بپرسید. در کلاس‌های پیش‌دبستانی و مدرسه، مربیان می‌توانند از تکلیف «اندیشیدن در مورد خود» استفاده کنند. مثلاً می‌تواند از بچه‌ها بخواهند که در مورد آینده و بزرگسالی خود صحبت کنند و مشاغل آینده خود را ترسیم کنند. برای این تمرین می‌توان از نقاشی کشیدن هم استفاده کرد. از آنها بخواهید تا روزهای آینده و شغل آینده خود را نقاشی کنند.
  • از قدرت بازی استفاده کنید!
 فرصت‌هایی را برای کودکان فراهم کنید تا با اسباب‌بازی‌هایی که نشانگر برخی مشاغل هستند بازی کنند (به‌عنوان‌مثال گوشی پزشکی، کلاه سرآشپز) و سپس نحوه ارتباط این اسباب‌بازی‌ها با مشاغل را توضیح دهید. لباس و اسباب‌بازی به کودکان کمک می‌کند اشیا را با مشاغل مرتبط کنند. بااین‌حال، بدون توضیح بیشتر در مورد روندهای شغلی (یعنی مسیری که طی می‌شود تا یک نفر در یک شغل، مشغول به کار شود)، کودکان فکر می‌کنند که مثلاً پوشیدن کلاه آشپزی همان چیزی است که فرد را به یک آشپز تبدیل می‌کند.
به‌عنوان‌مثال: پزشک با استفاده از گوشی پزشکی به ضربان قلب و تنفس شما گوش می‌دهد و مطمئن می‌شود که همه موارد طبیعی و سالم به نظر می‌رسد. دکتر می‌داند که مشکلی وجود دارد زیرا آنها در دانشکده پزشکی از آن مطلع شدند.
بنابراین، جلو بروید، از کودکان خود بپرسید که وقتی بزرگ شدند می‌خواهند چه‌کاره شوند؛ اما در اینجا متوقف نشوید. با آنها در مورد کار خود صحبت کنید؛ اینکه هر روز چه کاری انجام می‌دهید، آنچه در این زمینه دوست دارید، اینکه چگونه در مسیر شغلی خود تصمیم می‌گیرید و اینکه برای رسیدن به آنجا باید چه کاری انجام دهید. تصور آنها از مشاغل را مثبت نگه دارید و پذیرای سؤالات آنها باشید.

 «به یاد داشته باشید، تغییرات کوچک می‌تواند تفاوت زیادی ایجاد کند»

"Remember, small changes can make a big difference"

نویسنده: دکتر مجتبی حقانی 
مشاور مسیر شغلی و توسعه فردی
جهت رزرو مشاوره شغلی: 09379298609




شش مرحله فرایند رشد شغلی

"چطور باید انتظار داشته باشیم کودکان ما رویا داشته باشند، وقتی نمی دانند  در مورد چه چیزی می توانند رویاپردازی کنند؟!"
فرصت های مکاشفه و اکتشاف شغلی، دانش آموزان را در معرض دنیای کاری قرار می دهد که روزی وارد آن خواهند شد. این مساله به آنها کمک می کند تا "نقطه ها" را بین مدرسه و شغل به هم متصل کنند؛ به گونه ای که انگیزه آنها را برای فارغ التحصیلی با مهارت هایی که برای آینده لازم دارند، حفظ می کند. کودکان و جوانان در جریان رشد و  بالغ شدن از طریق فرایند رشد شغلی به پیشرفت خود ادامه می دهند. این  فرایند شامل چهار مرحله است: آگاهی شغلی، کاوش شغلی، آمادگی شغلی و به ­کارگماری شغلی. بزرگسالان نیز با افزایش سن به رشد و نمو خود در حرفه شان ادامه می دهند؛ البته با سرعت کمتری نسبت به کودکان. بزرگسالان معمولاً در مراحل آخر  تحصیلات متوسطه خود به مرحله پیشرفت نهایی (مرحله گمارش شغلی) وارد می شوند. سپس آنها به تدریج طی دو مرحله دیگر به پیشرفت خود ادامه می دهند: نگهداری شغل و مربیگری شغلی.
  • آگاهی شغلی[1]: (هشیاری افزایی)
کودکان مرحله آگاهی شغلی را هنگامی تجربه می کنند که نکاتی را در مورد خود و آنچه از انجام آنها لذت می برند (علایق)، کارهایی که به طور خاصی می توانند به خوبی انجام دهند (توانایی ها) و آنچه برای آنها مهم است (ارزشها یا باورها)  می آموزند. همچنین در مرحله آگاهی شغلی است که کودکان در مورد دنیای کار می آموزند: چه مشاغلی در جامعه موجود است، والدین شان و سایر بزرگسالان مهم در زندگی آنها چه مشاغلی را انجام می دهند و کدام وظایف ذاتی انواع  مختلف مشاغل است. مهم است که به کودکان اجازه دهیم وسایل، مواد و فعالیتهای مربوط به کارهای خانه را کشف کنند و مسئولیت هایی به آنها داده شود که در سنین مناسب به انجام این نوع کارها بپردازند.
  • مکاشفه (کاوش) شغلی[2]:
مرحله بعدی دوره مکاشفه شغلی است و این زمانی است که کودکان شروع به تحقیق در مورد مشاغل مورد علاقه خود می کنند. آنها مهارت های مورد نیاز و چگونگی توسعه دانش، مهارت ها و توانایی های خود جهت ورود به زمینه های شغلی مورد علاقه خود را فرامی گیرند. آنها زندگینامه افراد مشهور را می خوانند و در مورد مشاغل شان می آموزند؛ فیلم ها یا نمایش های تلویزیونی را با شخصیت هایی که در مشاغل مختلف بازی می کنند، به تماشا می نشینند؛ بزرگسالانی را مشاهده می کنند که کارهایی را که دوست دارند انجام دهند، انجام می دهند (به عنوان مثال اجرای موسیقی یا رقابت در دو و میدانی)؛ از بزرگسالان در مورد مشاغل مورد علاقه و مشاغلی که به این علاقه مندی ها مرتبط است سوال می کنند؛ و بسیاری دیگر از این نوع فعالیت ها را انجام می دهند.
در طول مرحله مکاشفه شغلی ، کودکان در تلاشند تا نقشی را که بزرگسالان بازی می کنند طبقه بندی کرده و تعیین کنند کدام یک از این نقش ها برای آنها مناسب است. این زمانی است که آنها استعدادهای خود را کشف می کنند و نحوه استفاده دیگران از مهارت ها و توانایی های مشابه در مشاغل را تعیین می کنند. مهم است که کودکان فعالانه در کارهای مبتنی بر جامعه[3] مانند سفرهای میدانی یا روزهایی با عنوان "فرزند خود را به محل کار خود ببرید[4]" درگیر شوند تا ترغیب به بررسی موضوعات و وظایف مربوط به فرصت های شغلی شوند؛ کودکان باید در کارهایی که به علایق شان مربوط می شود، شرکت کنند؛ در مسابقات حضور یابند و به گروه ها ملحق شوند تا تا عملکردشان را در مقایسه با همسالان خود بررسی کنند.
  • آمادگی شغلی[5]:
در مرحله آماده سازی شغلی، کودکان و نوجوانان دانش لازم برای انجام کار در حرفه مورد علاقه شان را جمع آوری می کنند که شامل مهارتهای اساسی سواد آموزی (انواع سوادها از جمله سواد روان شناختی، سواد رسانه ای، سواد مالی و...) لازم برای عملکرد در جامعه مدرن و کار موفقیت آمیز در عصر اطلاعات است. علاوه بر این ، آنها همچنان به اصلاح صلاحیت ها و شایستگی های اساسی کاری شان مانند یادگیری تکنیک های مختلف سازمانی و رفتارهای کاری مورد انتظار مانند پیروی از دستورالعمل ها ادامه می دهند. در طول مرحله آماده سازی شغلی ، آنها همچنین مهارت ها و توانایی های خود را از طریق مشارکت در فعالیت های مدرسه و جامعه بهبود می بخشند. همچنین در خانه مسئولیت آنها با افزایش سن بیشتر و بیشتر می شود.
همه کودکان حوزه هایی از توانایی های ذاتی را دارا هستند. در مرحله آماده سازی شغلی است که آنها تعیین می کنند کدام یک از توانایی ها یا استعدادهای طبیعی و ذاتی خود را از طریق تمرین و آموزش می توانند تقویت کنند تا جایی که بتوانند با دیگرانی که استعدادهایی مشابه آنها دارند رقابت کنند. در این مرحله است که نوجوانان تصمیم می گیرند که آیا پس از دوره دبیرستان خود را برای آموزش آکادمیک بیشتر آماده کنند، یا آموزش مهارت های حرفه ای را دنبال کنند، یا وارد کار شوند. نوجوانان از طریق تعامل در مدرسه ، کارهای خانه و فعالیتهای موجود در جامعه ، مانند تجارب داوطلبانه ، مهارتهایی را پیدا می کنند که به محیطهای کار آینده منتقل می شود و آنها را برای شغل خود آماده می کند. جوانان از طریق اشتغال در مدرسه ، کارهای خانه و فعالیتهای موجود در جامعه ، مانند تجارب داوطلبانه ، مهارتهایی را کسب می کنند که آنها را برای مشاغل آینده و انتقال موفقیت آمیز به محیط های کاری آماده می کند.
  • گمارش شغلی[6]:
گمارش شغلی مرحله ای است که اغلب در اواخر بلوغ و اوایل بزرگسالی، زمانی که بزرگسالان جوان اولین شغل خود را با دریافت حقوق خارج از خانه خود انجام می دهند، تجربه می شود. آنها معمولاً در مشاغل مختلفی کار می کنند ، "قد و قواره مشاغل مختلف را اندازه می گیرند تا ببینند متناسب آنهاست یا نه". از طریق به کارگماری در مشاغل است که جوانان می آموزند کارفرمایان از آنها چه انتظاراتی دارند ، چگونه مسئولیت پذیر باشند و با اعضای جامعه همکاری نمایند. همچنین آنها ارزش انجام هر کار به لحاظ پاداش قابل انتظار را برآورد می کنند (خواه پول و حقوق باشد یا مزایای ظریفتری که از طریق کارآموزی – مثل توسعه مهارت ها و کسب تجربه - به دست می آید).
  • نگهداری شغلی[7]:
مرحله نگهداری شغلی با کسب موفقیت آمیز یک شغل دنبال می شود. طی این مرحله، شاغل (کارگر) در یک الگو مستقر می شود، با وظایف شغلی و همکارانش راحت تر می شود، تعادل بین کار و ایفای نقش را به دست می آورد. بزرگسالانی که شغل خود را با موفقیت مدیریت می کنند، معمولاً مکان هایی را که دوست دارند - با گذشت زمان- ترسیم و طرحریزی می کنند و برای دستیابی به این اهداف تلاش می کنند.


نویسنده و مترجم: دکتر مجتبی حقانی - مشاور مسیر شغلی 
شماره تماس جهت رزرو نوبت مشاوره : 09379298609 - لطفا فقط پیام بدهید

[1] . Career Awareness
[2] . Career Exploration
[3] . community-based function
[4] . take your child to work
[5] . Career Preparation
[6] . Career Placement
[7] . Career Maintenance